الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

377

الغدير ( فارسى )

كه مقارن طلوع فجر حاضر شوند . پيش از طلوع فجر كس به دنبال آنان فرستاد و به حضورشان فرمان داد . هنگامى كه ما حضور يافتيم ، ديديم لباس پوشيده و نشسته در انتظار ماست ، بىدرنگ سوار شد و ما هم با او سوار شديم تا به در منزل مأمون رسيديم . خادمى در آنجا ايستاده بود ؛ تا ما را ديد ، به قاضى القضات خطاب كرد و گفت : يا ابو محمّد ، امير المؤمنين در انتظار تست . داخل شديم و به ما امر شد كه نماز بخوانيم . هنوز از نماز فارغ نشده بوديم كه خادم اعلام كرد داخل شويد . همين كه داخل شديم ، ديديم امير المؤمنين بر فراش خود قرار دارد . اسحاق گويد : قاضى القضاة روى به ما كرد و گفت : من بىجهت كس به دنبال شما نفرستادم ، بلكه خواستم به شما اعلام كنم كه امير المؤمنين خواسته در مذهب و روش دينى خود با شما مناظره نمايد . گفتم : اقدام فرمايند ، خدا او را موفّق دارد . گفت : امير المؤمنين اعتقاد راسخ دارد كه على بن ابى طالب بهترين خلفاى الهى بعد از رسول خداست و سزاوارترين مردم براى خلافت پس از او . اسحاق گويد : رو به مأمون كرده گفتم : يا امير المؤمنين ، در ميان ما كسانى هستند كه نسبت به آن چه كه دربارهء على فرمودى ، شناختى ندارند ، و حال آنكه ما براى مناظره فراخوانده شده‌ايم . مأمون گفت : اى اسحاق ، اكنون تو مختارى ، اگر بخواهى من از تو سؤال كنم ، سؤال مىكنم و اگر بخواهى تو از من بپرسى ، حاضرم . اسحاق گفت : اين اختيار را مغتنم شمرده گفتم : يا امير المؤمنين ، من سؤال مىكنم . گفت : سؤال كن . گفتم : امير المؤمنين به چه دليل گفته است : على بن ابى طالب بهترين مردم بعد از رسول خداست و سزاوارترين آنان به خلافت پس از او ؟ مأمون گفت : اى اسحاق ، آيا مردم به چه چيز داراى برترى مىشوند ، تا آنجا كه گفته شود : فلانى از فلانى برتر است ؟ گفتم : به وسيله كارهاى خوب و پسنديده . گفت : راست گفتى . اكنون به من خبر ده از دو نفر كه يكى از آن دو در عهد رسول خدا بر ديگرى برترى و فضيلت يافته ، سپس آن ديگرى كه مفضول واقع شده ، بعد از وفات رسول خدا عملى انجام دهد كه از عمل آن شخص برترى يافته در عهد رسول خدا بهتر و نيكوتر باشد ، آيا در فضيلت به شخص اوّل مىرسد ؟ اسحاق گويد : من سر به زير افكندم و ساكت ماندم . مأمون گفت : نگويى : كه به